عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
158
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
ايشان گفتند حقّ است ، هيچ چيز « 1 » نگفت ، و از آن در گذشت . آن گه گفت : ايكم الهاتف : يستأذن عليك حزب اللَّه ؟ كه بود از شما كه آواز داد و دستورى در آمدن خواست ؟ جعفر گفت : « آن من بودم . » . نجاشى گفت : اكنون تو سخن گوى . جعفر گفت تو پادشاهى از پادشاهان زمينى ، و از اهل كتاب خدايى ، در حضرت تو سخن فراوان نگويم كه ترك ادب باشد ، مختصر گويم : اين دو مرد را بپرس يعنى عمرو بن عاص و عمارة بن ابى معيط كه ما آزادگان يا بندگانيم ؟ اگر بندگانيم كه از خداوندان خويش گريختهايم ما را با ايشان فرست ، و به ايشان باز ده . نجاشى گفت : يا عمرو ! چه كسانيند ايشان ؟ آزاداناند يا بندگان ؟ عمرو گفت : « بل احرار كرام » آزادانند و كريمانند ، جعفر گفت : بپرس ازيشان كه ما هرگز خون بناحق ريختيم تا از ما قصاص خواهند ؟ عمرو گفت : « لا و لا قطرة » جعفر گفت : بپرس تا هرگز مال مردم به غصب و بىحق گرفتيم ؟ تا باز دهيم . نجاشى گفت : اى عمرو ! اگر قنطارى بردهاند مال مردم به غصب ، من باز دهم . عمرو گفت : « لا و لا قيراطا منه » نه قنطار بردهاند و نه يك قيراط . نجاشى گفت : پس چه خواهيد از ايشان ؟ عمرو گفت : ما همه بر يك دين بوديم ، آن دين كه آباء و اجداد ما بر آن بودند و بر آن رفتند ، اكنون ايشان آن دين بگذاشتند ، و ديگرى بر دست گرفتند ، و ما همه بر آن دين خويش ماندهايم . نجاشى گفت : يا جعفر آن چه دين بود كه داشتيد و بگذاشتيد ؟ و اكنون چيست كه داريد ؟ جعفر گفت : ما اوّل بر دين شيطان بوديم ، بت پرستى و كافرى بخداى عزّ و جلّ و فرمان بردارى شيطان ، و اكنون خداى ما را دين اسلام كرامت كرد ، رسول ( ص ) آمد بما از خدا و كتاب آورد چون كتاب عيسى ( ع ) ، موافق كتاب و دين او بود . نجاشى آن ساعت بفرمود تا ناقوس بزدند و هر قسّيسى و راهبى كه بودند حاضر شدند ، و نجاشى بر ايشان سوگند نهاد كه به آن خداى كه انجيل بعيسى فرو فرستاد ، هيچ يافتيد در كتاب خويش كه ميان
--> ( 1 ) نسخه : هيچيز